پدرم

بي ادعاترين گل هستي، اي كه هديه اي از زمانه اي، اي كه زندگي با تو برايم رنگ نور دارد ، رنگ مهر و محبت، رنگ آرامش و اميد  رنگ سپيدي و پرتويي از آرزوهاي آبي و رنگ عشق ...

 

تو مانند يك شعر غريبي و مانند يك عاشق حقيقي بي فريب، تو برايم ناجي عشقي، تو همان نسيم دريايي كه مرا به طراوت و شادي مي خواند

و من به تكرار غريبانه ترين جمله ي قرن تك و تنها به تو پناه آوردم و شكفت باغ آبي نياز من و تو چون فرشته اي فداكار مرا در پناه خود گرفتي، تو يگانه تكيه گاهم در اين زمانه هستي، پدرم تو معناي زندگي و زنده بودني

آرزويم براي تو كه اسطوره ي تمام سختي ها و سخت كوشي ها و فداكاري هايي سلامتي و سربلندي ست، تو لايق هر ترانه اي باور كن

بر دستان مهرباني اي مهربانترين عالم بوسه مي زنم و زحماتت را ارج مي نهم و اين روز را به تو اي فرشته ي خوبي ها  تبريك مي گويم و مي گويم تا ابد دوستت دارم پدر مهربانم

 pedaram

 

پر بسته

قلب پاره پاره ای چه مي تواند دوا كند پر شكسته اي از هیچ راه افتادم دل رو به جاده ها دادم از یاد همه رفته سردرگم و آشفته نه پر پرواز نمانده نه شوق آواز دل من شكسته و خسته است پرهاي من تا هميشه بسته است از فاصله ها دلتنگم از زندگی دلگیرم بهتره سفر کردن وگرنه اینجا میمیرم، اما نه پر پروازي ماند و نه شوق آوازي پر من بسته است دل من شكسته و خسته است در گذر از هر گذری خبر نبود از خبری نه زنده بود زندگی نه مرگ را بود اثری نه ارزش گلایه ای نه فرصتی به چاره ای چه می تواند  دوا كند  


خدا با من است

دوست دارم مسافری باشم بی هیچ کوله باری از این دنیای گنگ
مسافر یک جزیره دور تا دور آب

 من باشم و یک دل و یک خدا
من باشم و تمام تنهاییهایم من باشم و لحظه های مقدس نیاز

من باشم و من و من و من و من و ..... خدا و بس