پروردگارا

در آفتاب كم رنگ زندگيم

و پياده رويي كه نمي دانم به كدامين خيابان

منتهي مي شود و در تلاطم شاخه هاي بي برگ، زير چتري

كه مرا از باران مهربانت جدا مي كند به دنبال نيمكتي

 مي گردم كه لبريز از روياهاي كودكانه و

 آرامش دلهاي بي قرار باشد آنگونه

 كه بتوانم تو را در ذره ذره

وجودم احساس كنم